آوازهای پسری
فدای تن صدات بشم که از الان مثل صدای مرداس.از امروز شرو کردی به حرف زدن و آواز خونی.ظهر تو آشپزخونه مشغول کار بودم که با صدات منو کشوندی پیشت. تو چن روزی که مریض شده بودی شیر نمیتونستی بخوری و مامانی رو غصه دار کردی ولی حالا حالت خوب شده و به خوبی گذشته داری شیر میخوری.وسط شیر خوردنتم شیطونی میکنی و منو با خنده هات گولم میزنی.آخ که چه ناز میخندی. شبا هم که بابا میاد مثل یه پسر خوب با همون خنده هات تحویلش میگیری. ...
نویسنده :
مامان امین
13:42











